سیمین غانم: گل گلدون من (مجموعه ترانه‌ها)

سیمین غانم گل گلدون من

شعر ترانه: فرهاد شیبانی
آهنگ‌: فریدون شهبازیان
تنظیم آهنگ: اسفندیار منفردزاده
ترانه‌خوان: سیمین غانم

ادامه خواندن سیمین غانم: گل گلدون من (مجموعه ترانه‌ها)

مرجان: کویر دل

مرجان خواننده

کویر دل
کلام: بهروز رضوی | خواننده: مرجان
بر آهنگ: Viens dans ma vie – Ajda Pekkan

رفتی و بی‌تو دلم پُر درده
پاییز قلبم ساکت و سرده
دل که می‌گفتم محرمه با من
کاشکی می‌دیدی بی‌‌تو چه کرده

ای که به شبهام صبح سپیدی
بی‌تو کویری بی‌شامم من
ای که به رنجام رنگ امیدی
بی‌تو اسیری در دامم

با تو به هر غم سنگ صبورم
بی‌تو شکسته تاج غرورم
با تو یه چشمه، چشمه‌ی روشن
بی‌تو یه جاده‌م که سوت و کورم

چشمه‌ی اشکم بی‌تو سرابه
خونه‌ی عشقم بی‌تو خراب
شادیا بی‌تو مثل حبابه
سایه‌ی آهه، نقش بر آب

*‌ * *
نمونه‌ی فارسی شده‌ی ترانه‌های مشهور

* * *

نادر گلچین: از پشتِ آتش (نادر نادرپور)

نادر نادرپور از پشت آتش

«از پشت آتش» سروده‌ی نادر نادرپور به سال ۱۳۳۲ در اولین مجموعه از اشعار او (چشمها و دستها) در همان سال منتشر شد و در چاپ‌های بعدی این مجموعه همچنان حضور داشت. در سالهای بعد از انقلاب اما این سروده ـ احتمالا به دلیل فضای اروتیکی آن ـ از کتاب حذف شده است.

از پشتِ آتش (کاشانه‌ من)
شعر: نادر نادرپور
آهنگ: حسن یوسف‌زمانی
خواننده: نادر گلچین

او بود و من، در خانه‌ی من
وان آتش سرخ
می‌سوخت در کاشانه‌ی من
از پشتِ آتش، طرح اندام بلندش
رقصنده چون دود
پیچنده چون مار
می‌گفت با هر پیچ و تاب افسانه‌ی من:

آن‌شب، در آن میخانه‌ی دور
آنجا که مستان خفته بودند
آنجا که در پیمانه‌ها می‌ریخت مهتاب
چون باده‌ی ناب،
او بود و، من مست از میِ او
اندام او چون شعله‌ای نیلوفری رنگ
می‌تافت در دودِ سیاهِ سایه‌ی او
در خنده‌ی من موج می‌زد بوسه‌ی من
در بوسه‌ی او محو می‌شد خنده‌ی او
و تن رها می‌کرد در تاریکی شب
من بوسه بر‌می‌داشتم از سینه‌ی او
می‌خفت در آغوشِ من، عریان‌تر از ماه
تا ره برم چون مار در گنجینه‌ی او.

امشب، کسی در خانه‌ام نیست
اما خیالش جسته ره در خانه‌ی من
وین آتش سرخ
زنده‌ست در کاشانه‌ی من
از پشتِ آتش، یادِ اندام بلندش
رقصنده چون دود
پیچنده چون مار
گوید به‌یاد رفته‌ها، افسانه‌ی من

تهران ـ اول اردیبهشت ۱۳۳۲
از مجموعه «چشمها و دستها»،‌ (مجموعه اشعار نادر نادرپور جلد ۱، ناشر: شرکت کتاب (آمریکا)، بهار ۱۳۸۱، ص ۱۸۹ تا ۱۹۱)

* * *
یادنامه‌ی «نادر نادرپور» در سایت «راوی حکایت باقی»

* * *

«داش‌آکل» در سینما، تئاتر و ترانه‌های ایرانی

فیلم داش آکل

داش آکل نام یکی از داستانهای کوتاه مجموعه‌‌ی سه قطره خون به قلم صادق هدایت است که با این جمله شروع می‌شود: «همه‌ی اهل شیراز می‌دانستند که داش‌آکل و کاکا رستم سایه‌ی یکدیگر را با تیر می‌زدند.»

ادامه خواندن «داش‌آکل» در سینما، تئاتر و ترانه‌های ایرانی

حکایت ترانه «شانه» (پوران شاپوری)

پوران بر گیسویت کمتر زن شانه

در دنیای موسیقی هر از چندی در جایی از جهان آهنگ ترانه‌ای از حسن استقبال مردم به شهرت می‌رسد؛ چنان‌که ترانه‌سرایانی در کشورهای دیگر هم شعری به زبان خود بر همان آهنگ می‌گذارند و خواننده‌ای هم آن را اجرا می‌کند. در ایران پیشینه‌ی بسیاری ترانه‌هایی از این‌دست به آهنگ‌های عربی و یونانی می‌رسد. ترانه‌ی «شانه» با صدای پوران از آن‌جمله است.

ادامه خواندن حکایت ترانه «شانه» (پوران شاپوری)

احمد شاملو: سکوت سرشار از ناگفته‌هاست (مارگوت بیکل)

احمد شاملو سکوت سرشار از ناگفته هاست

«سکوت سرشار از ناگفته‌هاست»
سروده‌هایی از: مارگوت بیکل
ترجمه: محمد زرین‌بال
بازسرایی و صدای: احمد شاملو
موسیقی: بابک بیات
نوازنده پیانو: آندره آرزومانیان

ادامه خواندن احمد شاملو: سکوت سرشار از ناگفته‌هاست (مارگوت بیکل)

«تجربه» خاطره‌نوشته‌ای از «امیر نادری»

امیر نادری تجربه

« تجربه »
خاطره‌نوشته‌ای از: امیر نادری
با صدای: راوی حکایت باقی
اجرا: جمعه ۷ شهریور ۱۳۸۲

ادامه خواندن «تجربه» خاطره‌نوشته‌ای از «امیر نادری»

ترانه‌شناسی عباس مهرپویا

ترانه شناسی عباس مهرپویا

عباس مهرپویا خواننده، نوازنده و آهنگساز معاصر با صدایی از جنس باس ـ باریتون از جایگاه ویژه‌ای در موسیقی ایران برخوردار بود. او در زمان خود تنها نوازنده‌ی چیره‌دست سیتار در ایران بود و با بهره از نوای این ساز در موسیقی پاپ ایرانی ملودی‌های تازه‌ای خلق کرد؛ آنچه که از آن به‌عنوان موسیقی تلفیقی یاد می‌شود.

ادامه خواندن ترانه‌شناسی عباس مهرپویا

احمد شاملو: آخرِ بازی (صدای شاعر)

احمد شاملو آخر بازی

آخرِ بازی
سروده و صدای:‌ احمد شاملو
موسیقی: مرتضی حنانه

آخرِ بازی

عاشقان
سرشکسته گذشتند،
شرمسارِ ترانه‌های بی‌هنگامِ خویش.

و کوچه‌ها
بی‌زمزمه ماند و صدای پا.

سربازان
شکسته گذشتند،
خسته
بر اسبانِ تشریح،
و لَتّه‌های بی‌رنگِ غروری
نگونسار
بر نیزه‌هایشان.

تو را چه سود
فخر به فلک بَر
فروختن
هنگامی که
هر غبارِ راهِ لعنت‌شده نفرینَت می‌کند؟

تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاس‌ها
به داس سخن گفته‌ای.

آنجا که قدم برنهاده باشی
گیاه
از رُستن تن می‌زند
چرا که تو
تقوای خاک و آب را
هرگز
باور نداشتی.

فغان! که سرگذشتِ ما
سرودِ بی‌اعتقادِ سربازانِ تو بود
که از فتحِ قلعه‌ی روسبیان
بازمی‌آمدند.
باش تا نفرینِ دوزخ از تو چه سازد،
که مادرانِ سیاه‌پوش
ــ داغدارانِ زیباترین فرزندانِ آفتاب و باد ــ
هنوز از سجاده‌ها
سر برنگرفته‌اند!

۲۶ دیِ ۱۳۵۷
لندن

* * *
آثار «احمد شاملو» در سایت «راوی حکایت باقی»

* * *

error: Content is protected !!