سیاوش کسرایی: بهانه (مجموعه ترانه‌ها)

سیاوش کسرایی بهانه

بهانه
سرودۀ: سیاوش کسرائی
دکلمۀ شعر از: فخری نیکزاد
آهنگ ترانه: جواد معروفی
ترانه‌خوان: عهدیه [بدیعی]
برنامۀ گلهای تازه شماره ۱۵، اسفند ۱۳۵۱

ادامه خواندن سیاوش کسرایی: بهانه (مجموعه ترانه‌ها)

بنان ـ مرضیه: بوی جوی مولیان (گلهای رنگارنگ ۲۵۴)

مرضیه بنان بوی جوی مولیان

بوی جوی مولیان آید همی
گلهای رنگارنگ شماره ۲۵۴
شعر: رودکی / آهنگ: روح‌الله خالقی
خوانندگان: غلامحسین بنان و مرضیه

بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی

ریگِ آموی و درشتی‌های او
زیر پایم پرنیان آید همی

آب جیحون از نشاط روی دوست
خِنگِ ما را تا میان آید همی

ای بخارا! شاد باش و دیر زی!
میر زی تو، شادمان آید همی

میر ماه است و بُخارا آسمان
ماه سوی آْسمان آید همی

میر سرو است و بُخارا بوستان
سرو سوی بوستان آید همی

* * *
خاطره‌‌نوشته‌ای از عکاس تصویر مرضیه بر مزار غلامحسین بنان

* * *

هایده: آزاده‌ام (گلهای رنگارنگ ۴۷۰)

هایده آزاده ام

با آن که همچون اشک غم بر خاک ره افتاده‌ام من
با آن که هر شب ناله‌ها چون مرغ شب سر داده‌ام من
در سر ندارم هوسی، چشمی ندارم به کسی،
آزاده‌ام من.

با آن که از بی‌حاصلی، سر در گریبانم چو گل
شادم که از روشن‌دلی، پاکیزه‌دامانم چو گل
خندان‌لب و خونین‌جگر، مانند جام باده‌ام،
آزاده‌ام من.

یارب چون من افتاده‌ای کو؟
افتاده‌ی آزاده‌ای کو؟
تا رفته از جانم برون سودای هستی
آسوده‌ام، آسوده از غوغای هستی

گلبانگ مستی‌آفرین، همچون «رهی» سر داده‌ام من
مرغ شب‌آهنگم ولی، در دام غم افتاده‌ام من
خندان‌لب و خونین‌جگر، مانند جام باده‌ام،
آزاده‌ام من.

* *‌ *

حکایت ترانه‌ «آزاده‌ام» به روایت پرویز خطیبی

* * *
روی جلد صفحه این ترانه را در اینجا ببینید

* * *

مهستی: بستر غم (گلهای رنگارنگ ۵۴۵)

مهستی بستر غم

بستر غم (گلهای رنگارنگ ۵۴۵)
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: همایون خُرم
خواننده: مهستی

بعد از تو هم در بستر غم می‌توان خفت
بعد از تو هم با دل سخن‌ها می‌توان گفت
بعد از تو هم این سوز هجران
هر گز نمی‌آید به پایان

بی‌تو هم این عشق بی‌فرجام من
شاید که پا بر جا بماند؛ یا نماند
بی‌تو هم دریای بی‌آرام دل
شاید به توفانم کشاند؛ یا براند

من که رسوای دل هستم کی ز غم پروا کُنم
می‌روم عشق و وفا را بعد از این رسوا کُنم
دل به دریا می‌زنم تا که دل دریا کنم

دل کی شود آزاد از این غم
فریاد از این دل، داد از این غم
جز غم چه بود این عشق رسوا
شد هستی‌ام بر باد از این غم

بعد از تو هم در بستر غم می‌توان خفت
بعد از تو هم با دل سخن‌ها می‌توان گفت
بعد از تو هم این سوز هجران
هر گز نمی‌آید به پایان

من که رسوای دل هستم کی ز غم پروا کُنم
می‌روم عشق و وفا را بعد از این رسوا کُنم
دل به دریا می‌زنم تا که دل دریا کنم

*‌ * *
یادنامهٔ «همایون خُرم» در سایت «راوی حکایت باقی»

در رهگذر عمر با «تورج نگهبان»

* * *

عبدالوهاب شهیدی: آرام جانم می‌رود

عبدالوهاب شهیدی ای کاروان آهسته ران

ای کاروان (آرام جانم می‌رود)
شعر: سعدی
آهنگ: جوادمعروفی
خواننده: عبدالوهاب شهیدی
برنامه شاخه گل شماره ۳۷۶

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود
وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود

من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود

گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود

برگشت یار سرکشم بگذاشت عیشِ ناخوشم
چون مجمری پُر آتشم کز سر دُخانم می‌رود

با این همه بیدادِ او وان عهدِ بی‌بنیاد او
در سینه دارم یادِ او یا بر زبانم می‌رود

او می‌رود دامن‌کشان من زهرِ تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌رود

محمل بدار ای ساربان سودا مکُن با کاروان
کز عشق آن سروِ روان گویی روانم می‌رود

گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل
وین نیز نتوانم که دل با کاروانم می‌رود

بازآی و بر چشمم نشین ای دلربای نازنین
کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می‌رود

شب تا سحر می‌نغنوم و اندرزِ کس می‌نشنوم
این ره نه قاصد می‌روم کز کف عنانم می‌رود

صبر از وصالِ یارِ من برگشتن از دلدار من
گر چه نباشد کارِ من هم کار از آنم می‌رود

از رفتنِ جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود

سعدی فغان از دستِ ما لایق نبود ای بی‌وفا
طاقت نمی‌دارم جفا کار از فغانم می‌رود

غزلهای سعدی به تصحیح دکتر غلامحسین یوسفی،‌ انتشارات سخن، چاپ اول،‌ ۱۳۸۵ صفحه ۳۰۷

* * *
مجموعه ترانه‌های «دیدم که جانم می‌رود»

* * *

ناهید دایی‌جواد: غروب کوهستان (گلهای صحرایی ۶۲)

ناهید دایی جواد غروب کوهستان

غروب کوهستان
شعر و آهنگ و تنظیم: جهانبخش پازوکی
خواننده: ناهید دایی‌جواد
(گلهای صحرایی ۶۲)

غم و غصه توی قلبم لونه کرده
ای‌خدا دلُم پُر درده،
نمی‌سازه با مُو دنیا
دیگه برنمی‌گردُم به آشیونه،
ای خدا کسی چه می‌دونه غم و تنهایی دل را

خدایا مُو به درگاه تو چی بوده گناهم
که باید یا بسوزم و یا بسازُم
مُو جَوونُم، آشیونُم شده ویرون

غروبه توی کوهستون، منم مجنون
که سرگردون هی بنالُم
از این دنیا دلُم تنگه، دل یار مُو از سنگه
خدایا گله دارُم
ز تنهایی دلُم خونه، غم و دردُم فراوونه
خدایا گله دارُم.

* * *
ترانه‌های بازخوانی‌شده ایرانی (۱) [آ ـ ث]
ترانه‌های بازخوانی‌شده ایرانی (۲) [ج ـ ژ]
ترانه‌های بازخوانی‌شده ایرانی (۳) [س ـ غ]
ترانه‌های بازخوانی‌شده ایرانی (۴) [ف ـ ی]

* * *

حمیرا: مرا نفریبی (گلهای رنگارنگ ۴۷۱)

حمیرا مرا نفریبی گلهای رنگارنگ ۴۷۱

مرا نفریبی
گلهای رنگارنگ ۴۷۱
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: پرویز یاحقی
خواننده: حمیرا

تو بمانی، که چو جانی در برمتو ندانی که ز عشق تو چه آمد بر سرم
اگر چه جهانی شده مرا شده دشمنبمان تو برای شکسته دل منکه چشم دل من شود ز تو روشن
شدم به تو عاشق خطا که نکردمتو را به غم خود رها که نکردمبرای دل تو چها که نکردم
سخن دشمنان مشنو، از برم تو مرومن به‌خاطر تو از جمله عزیزان یک‌باره بریدم
به‌خدا مست عشق توامتا که آتش غم شعله زد به دلم
دست از همه یاران بهر تو کشیدم
شکسته دلم را بده تو پناهیکه طفل دل من نکرده گناهی
مرا که ز عشقی نبوده نصیبیخدا کُند ای گل مرا نفریبیبه دردِ دلِ من تو همچو طبیبیخدا کُند ای گل مرا نفریبی
* * *

روی جلد صفحه این ترانه را در اینجا ببینید

* * *
مثلث هنری: پرویز یاحقی، بیژن ترقی، حمیرا

* * *

مرضیه: خدایا طاقتم ده (گلهای رنگارنگ ۴۷۲)

مرضیه ساغرم شکسته ساقی گلهاز رنگارنگ ۴۷۲

خدایا طاقتم ده
(گلهای رنگارنگ ۴۷۲)
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: همایون خرم
خواننده: مرضیه
سال اجرا: ۱۳۴۴

خاطرات عمر رفته در نظرگاهم نشسته
در سپهر لاجوردی، آتش آهم نشسته
ای خدای بی‌نصیبان طاقتم ده، طاقتم ده
قبله‌گاه ما غریبان، طاقتم ده، طاقتم ده

ساغرم شکست ای ساقی
رفته ام ز دست ای ساقی

در میان طوفان،
بر موج غم نشسته، منم
در زورق شکسته، منم
ای ناخدای عالم
تا نام من رقم زده شد
یکباره مُهر غم زده شد
بر سرنوشت آدم

ساغرم شکست ای ساقی
رفته ام ز دست ای ساقی

تو تشنه‌کامم کُشتی
در سراب ناکامی‌ها
ای بلای نافرجامی‌ها
نبُرده لب بر جامی
می‌کِشم به دوش از حسرت
بارِ مستی و بدنامی‌ها

بر موج غم نشسته، منم
در زورق شکسته، منم
ای ناخدای عالم
تا نام من رقم زده شد
یکباره مُهر غم زده شد
بر سرنوشت آدم

ساغرم شکست ای ساقی
رفته ام ز دست ای ساقی

حکایت از چه کُنم
شکایت از چه کُنم
که خود به دست خود آتش
بر دلِ خون‌شده‌ی نگران زده‌ام

بر موج غم نشسته، منم
در زورق شکسته، منم
ای ناخدای عالم
تا نام من رقم زده شد
یکباره مُهر غم زده شد
بر سرنوشت آدم.

* * *
«معینی کرمانشاهی»، شاعر ترانه‌های ماندگار

* * *
یادنامهٔ «همایون خرم» در سایت «راوی حکایت باقی»

* * *

هایده: نمی‌دانم، نمی‌خواهم بدانم (گلهای رنگارنگ ۴۹۵)

هایده نمی دانم نمی خواهم بدانم

نمی‌دانم، نمی‌خواهم بدانم
گلهای رنگارنگ ۴۹۵
شعر: پرویز وکیلی
آهنگ: علی تجویدی
خواننده: هایده

نمی‌دانم، نمی‌خواهم بدانم كه ساز كهنه‌ی عشقم شكسته
نمی‌خواهم بدانم در نگاهم غروب غربتِ صحرا نشسته
خانه‌ی عشق من اكنون بی‌تو رنگِ غم گرفته
محفلِ پُر شور من از دوریت ماتم گرفته

من تو را هر نیمه‌شب محزون و خاموش
با دو چشمِ مات و غمگین جستجو كردم

همچو یک دیوانه‌ی غمگین به یادت
كوچه‌های آشنا را زیر و رو كردم

تا به چشم خویش دیدم هرچه بود از هم گسسته
سایه‌ی سردِ جدایی در میانِ ما نشسته


دل مگو با من كه او دیوانه‌ای دیوانه‌ای بود
در میانِ سینه‌ام بیگانه‌ای، بیگانه‌ای بود

بر تو نفرین ای دل من، ای دلِ بی‌حاصل من
من ز دست تو چنین افسانه گشتم
از همه خلق جهان بیگانه گشتم

خسته‌ام دیوانه‌ دل! زین بی‌قراری
من ندارم طاقتِ دیوانه‌داری

* * *

error: Content is protected !!