سروده‌های «سهراب سپهری» در ترانه‌های روز ایرانی


در معرفی «سهراب سپهری» بعد از نام او معمولا اول «شاعر» و بعد «نقاش» آورده می‌شود. «سهراب سپهری شاعر و نقاش ایرانی در پانزدهم مهرماه سال ۱۳۰۷ در کاشان متولد شد.»

دلیلش شاید این‌که طرح و تابلوهای نقاشی او را در ایران کمتر کسی از نزدیک دیده است. مگر به شکل تصویری و چاپ شده در کتاب و کارت و سایت‌های اینترنتی. کتاب‌ها و سروده‌هایش اما بیشتر در دسترس بوده و هست.

بعضی از جملات او در سروده‌هایش در این دو سه دهۀ اخیر، در جامعۀ ما ایرانی‌ها شکلی از «اصطلاح جا افتاده» پیدا کرده و در زبان و فرهنگ روزانۀ مردم، جاری و پذیرفته شده است. کافی است فقط بگویید: «اهل کاشانم. . .» یا «تا شقایق هست. . .». شاید حتی پشت سپر تاکسی ـ وانت‌های شهری، جملۀ «چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید» را هم دیده باشید.

ادامه‌ی خواندن

شعرهای سعدی (صدای شاعر) هوشنگ ابتهاج

سعدی

با صدا و به روایت هوشنگ ابتهاج
موسیقی متن:‌ فریدون شهبازیان
طراح روی جلد: فرشید مثقالی
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ۱۳۵۲
* * *

ادامه‌ی خواندن

همسال نعرهٔ نه! (سروده‌ای از ایرج جنتی‌عطائی برای زندان اوین)

ای هم‌سن و سالِ مردم و من
ای هم‌سن و سال کودکِ نوزادۀ زمین
ای پتیاره پیر پلنگِ ستاره‌چین
زندانِ قرنِ کین
اوین!

آنچه از سابقۀ نام «زندان» در ادب فارسی و پرداختن به آن مکان را به‌خصوص در حوزۀ شعر به یاد داریم، شاید از سروده‌های «مسعود سعد سلمان» زندانی سالیانِ «قلعۀ قهقه» شروع شود تا به قصیدۀ معروف «بهار» در تعریف و تجسم زندان‌های رضاشاهی برسد.

در دوران معاصر ما نیز اسمی از «زندان اوین» در یکی دو سروده از شاعران نوپرداز آمده که یکی از آن دو، شعری از «ایرج جنتی‌عطائی» است.

«زندان اوین» که در عهد حکومت سابق، برابر با معنای «زندانی سیاسی» بود، نخستین بار در فروردین ماه سال ۱۳۵۴ و همزمان با انتشار خبر فرار ۹ نفر از زندانیان سیاسی در مطبوعات آن روزگار برای عموم شناخته شد و بر زبان‌ها افتاد.

حکایت تلخ اعدام آن ۹ زندانی «بیزن جزنی»، «حسن ضیاء ظریفی»، «محمد چوپان‌زاده»، «عزیز سرمدی»، «احمد جلیل‌افشار»، «کاظم ذوالانوار»، «عباس سورکی»، «مشعوف کلانتری» و «مصطفی جوان ‌خوشدل» در تپه‌های اطراف زندان «اوین» و جعل آن خبر در نشریات را حتما خوانده و می‌دانید. آن سروده از «جنتی‌عطائی» در بارۀ «زندان اوین» را اما اگر بخواهید، با صدای راوی از اینجا بشنوید!

ادامه‌ی خواندن

یادبود «فردین» در سالگشت نبودن او

محمدعلی فردین ۱۸ فروردین سال ۱۳۷۹ در تهران درگذشت. مراسم خاک‌سپاری او یکی از به‌یادماندنی‌ترین بدرقه‌هایی بود که مردم در وداع با هنرمند محبوب خود نشان دادند. شرکت انبوه مردم در این مراسم، و در میان آن‌ها، جوانانی با لباس‌های منقش به تصویر فردین، نسلی که بعد از انقلاب و کنار ماندن فردین از سینما به‌دنیا آمده بود؛ پرسشی تازه شد برای اهل تحقیق در مسائل و مقولات مربوط به جامعه‌شناسی اجتماعی.

ادامه‌ی خواندن

«آفتاب‌های همیشه»: شاملو در آینۀ صدای آیدا

از بهمن ماه ۱۳۴۲ که احمد شاملو «آیدا در آینه» را سرود تا مرداد ماه سال ۱۳۸۹ که آیدا بخشی از آن را با صدای خود خواند چهل و شش ـ هفت سالی (بگو نزدیک به نیم قرن) گذشته است و حالا این «شاملو» ست که در آینۀ صدای «آیدا» تکرار می‌شود.

ادامه‌ی خواندن

طیفور ـ آقای چوخ بخت‌یوخ ـ بخش سوم

نه در غربت دلم شاد و . . .

طرح از: داریوش رادپور

«. . . حفظ و حراست سنت‌های باستانی از وظایف هر فرد میهن‌پرست است و «آقای چوخ بخت‌یوخ» این را خوب می‌داند. شاه‌بیت این سنت‌ها جشن نوروز است و سفرۀ هفت‌سین. اگرچه همیشه سمنویش کم است.

ادامه‌ی خواندن